۳۱ ژوئیهٔ ۲۰۱۱



دوش خانه دو حالت داشت و معمولن روی حالتی بود که آب تند و شلاقی می‌پاشید. ''معمولن'' چون فلورا بود که هرروز بعد از این که آب‌جوش را روی دو قاشق چای می‌ریخت و زیرِ آب را کم می‌کرد، دوش می‌گرفت. ساقی که بیدار می‌شد، چای حاضر بود و فلورا یا داشت از خانه بیرون می‌رفت و دنبال کلیدش بود، یا رفته بود از خانه و فقط بوی عطرش بود. بی‌کلید بیرون نمی‌رفت که همیشه قبل از ساقی برمی‌گشت. شده بود بی‌کلید بیرون برود و ساقی را سه‌ی بعدازظهر بکشاند خانه، که ''کلید یادم رفته''. حالت دیگر دوش، حالتی بود که آب شره می‌کرد. فلورا می‌فهمید که روز قبل، بعد از این که از خانه رفته، ساقی دوش گرفته. شاید هر دو روز یک‌بار دوش می‌گرفت، ولی فلورا از آن‌ها نبود که همه‌چیز را راجع به ساقی حفظ باشد، از هر چیز کوچکی بفهمد ساقی چه کار کرده.

۶ ژوئیهٔ ۲۰۱۱

همه‌چیز نشان می‌دهد که یک‌روز بوده‌ای



همه‌چیز نشان می‌دهد که یک‌روز بوده‌ای. خوابیده‌م روی مبل. بی‌حوصله. تلفن در دستم است و همه‌چیز نشان می‌دهد یک‌روز بوده‌ای. این‌طوری نیست که راه بروم و به آدم‌ها نگاه کنم و فکر کنم که هرگز نبوده‌ای. راجع به فعل "بودن"ـت حرف می‌زنم، نه کیفیت "بودن"ـت. همین است که شماره‌ات را می‌گیرم و صدای باد می‌آید. صدای باد می‌آید؟ صدای باد که می‌آمد دلم هُری می‌ریخت. دیگر دلم نمی‌ریزد. دلم هُری نمی‌ریزد صدای باد که می‌آید. قطع که می‌کنم، می‌خواهم که به یکی زنگ بزنم، فکر می‌کنم به این که چرا شماره‌ی هیچ‌کس را حفظ نیستم جز شماره‌ی تو. پس چرا دیگر دلم هُری نمی‌ریزد؟ مگر تمام می‌شود همه‌چیز یک‌باره؟ مگر می‌شود همه‌چیز یک‎‌باره تمام شود و شماره‌ات هم یادم نیاید؟

۱۹ ژانویهٔ ۲۰۱۱

so hiness

we are lesbian. we are gay. we are everything you always wanted to be. we smoke cigarette. we do weed. we drink alcohol. we eat meat. yeah we do weed. yead we oo deed. like it goes in diidii diiiid
.
نمي‌دونم چند نفر. ولي كاري كه از دستم بر مي‌آد اينه كه رو عينكم نخوابم و ندارم آي فون چيزايي كه مي‌نويسم رو غلط إملائي بگيره مث خيلي چيزاي ديگه. بقيره. بقياه. بولخاب. باتحاد. بلتمود دارم مي‌نهدم. مي‌خندم كثافت. ولي دستام ام كه مي‌لرزن. تو نبايد خيلي هم از من كندترا باشي. هوگز. با اين كه خيلي مي‌گذره. تا اسمسات و جواب بدي. مث همون خيابونه كه شبيه سان‌فرانسيسكوئه. فرانسيسكوئه. فرانسيسكويئه بكن باور. ايب. وثائق. بله. دان دان دان. برج. موتور و دود بر اتوباتيككخي اوتوبانيوبه نام‌هاي مدرس و دوستان. در دورترين نقاط شهر نسبت به مركزي‌ترين مناطق آن. سكيب بودن. سكسي‌بودن يك ده‌درجه اي با آرامش قوي‌هاي سياه آرام آرام. نيكول كيدمن يا پنه‌لوپه كروز. هنوز كه دستاي من مي‌لرزه بچه‌ها. چون قندم پايينه و من متعلق به شمام. همون طور كه فندكم پايينه. بابام فندكم و مي‌بينه. اگه مي‌ديد چي مي‌گفت. صدا و سيما؟ گفت؟ گفت يا من بد نفس مي كشيدم. به خطا. فلافل مدائن و آينه. گيم‌نت. گفت. پنجره‌هاي دوجداره و پنه‌ي قارچ رضي‌جون. شري. شري. فلان. و راس. و چوب. دختر. شت. لا اله الا الله. دست بند. تو نه. تو الان نه. تو نوبتت در الان نمي گنجد. شايد فردا. شايد هروقت ديگر. من مواظب تو خواهم‌بود. ب. مگر هم‌جنس‌گرايي عيب است؟ جمع مي‌شويم همه‌مان. شرت‌هایمان را آتشی می‌زنیم و قبل از اين‌كه فكرش را بكنيد، بكرش را بكنيد، فرياد برمی‌آوريم كه. كه. كه:

We are lesbian. We are gay. We are straight and everything you always wanted to be. we smoke cigaretteS. we do weed. we drink alcohol. we eat meat. yeah we do weed. yead we oo deed. like it goes in diidii diiiid. We are everything you are ashamed of. We cry outside when it's not raining. We fuck policewomen. We fuck policemen. We try to fuck ourselves but we can't. We rent our dicks. We sell cunts. We sell our wings. We give fucks. We don't give fucks. We fuck gives. And stuff. And stuff. Then go on. Just go on. Eight percent. Let's say done.

۱۶ ژانویهٔ ۲۰۱۱

چهل - برف


تخم خودم و چشمم از بس پشت این میز لعنتی نشستم درد می‌کند. با این که احساس سرما می‌کنم، عرق کرده‌ام. عرق سمت چپ بدنم که نزدیک پنجره است، سرد شده. چند وقت یک‌بار خم می‌شوم، پرده را کنار می‌زنم، به تیر چراغ برق نگاه می‌کنم، هنوز برف می‌بارد. به تیر چراغ‌برق دورتر نگاه می‌کنم، هنوز برف، ولی آهسته‌تر، می‌بارد. به جایی که برج میلاد باید باشد نگاه می‌کنم، نیست. آن طرف خیابان هم حتا نیست. قبلن می‌دانستم اگر برف روی میله‌های تراس بنشیند، مدرسه‌ها تعطیل می‌شوند. شاید باورتان نشود الآن صدای کلاغ آمد. به گزارش خبرگزاری فارس همه‌ی مدارس فردا در نوبت صبح تعطیل می‌باشد. تا بعدازظهر گند برف ‌ها را برداشته. همه‌ش کثیف شده و شلپ‌شلپ می‌کند. بعدازظهری‌ها در گند و کثافت، شلپ‌شلپ‌کنان به سمت مدرسه می‌روند و هم‌کلاسی‌های منحرفشان، برف گندوکثافت‌برداشته توی یقه‌شان می‌ریزند و خنده‌های شیطانی می‌کنند. می‌روم آش‌پزخانه. کونِ چایی‌گذاشتن ندارم. یخچالمان چکه می‌کند و من که از سرمای کاشی‌ها سعی می‌کنم کف پایم را به زمین نچسبانم، پایم خیس می‌شود و به مقصد نامعلومی فحش می‌دهم. از یخچال شیر برمی‌دارم. دهانم مزه‌ی شیر مانده می‌دهد. ترش است و از آن بدم می‌آید. هی از پنجره به بیرون نگاه می‌کنم که ببینم برف می‌اید یا نه. ساعت دووپنجاه‌ویک دقیقه‌ی شب است و من بعض دارم.

۱۸ سپتامبر ۲۰۱۰

سی‌ونه



اکنون که اصواتِ‌ ناخوش‌آیند آن‌ها در تو فرو می‌ریزد و بیدار نشسته‌ای، به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس می‌دارد، یک مرد هرچه را که می‌تواند به قربان‌گاهِ عشقش می‌آورد، آن‌چه که فداکردنی‌ ست، فدا می‌کند، آن‌چه شکستنی ست می‌شکند و آن‌چه تحمل‌سوز است، تحمل می‌کند؛ اما هرگز به منزل‌گاهِ دوست‌داشتن به گدایی نمی‌رود.
''بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم''
عشقِ یک‌طرفه درجازدن نیست؛ به عقب‌برگشتن است. گداییِ دوست‌داشتن یا دوست‌داشته‌شدن هم همین‌طور. اصلن اشتباه است یا شاید عملی نیست -قبل از این‌‌که اشتباه باشد یا نه- این که یکی را بپرستی، بدون این‌که انتظاری از او داشته‌باشی. کم‌اند آن‌هایی که خدا را می‌پرستند صرفن به خاطر رضای خدا، بقیه، کارشان که گیر افتاد یک جایی، می‌گویند: ''خدایا، به دادمان برس''، یا نماز که می‌خوانند، در قنوت می‌گویند: ''ما را از آتش جهنم نگاه دارد''. دروغِ قشنگ که نمی‌خواهیم به هم بگوییم، عشق یک طرفه خیلی زودتر تمام ‌می‌شود. لحظه‌لحظه‌اش خردشدنِ عاشق است، فرسوده‌شدنش.