۳۱ شهریور ۱۳۸۸

پانزده - یعنی دو چشم یعنی نگاه - ترس ِ من ترس ِ زن*




که هِی بیایم که هی بریزم که هی،

تا باز ببینم ات تا باز ببوسم ات تا باز،

و هِی نخواهی و هی نباشی و هی...




دوازده خرداد هشتاد و هشت


*شهیار قنبری در عشق

۴ نظر:

دونقطه گفت...

این جا به خوبی به اهمیت واژه ی "هی" پی می بریم

B گفت...

hmmmmm daram too zehnam oon sedaio ke mikham in ro bahash beshnavam ro mojasam mikonam ....aaali mishe,,,,,ba chand ta maks.....

;)

امیررضا گفت...

میبینم که اسباب کشی کردی تو بلاگر! به نظر من همین بلاگر بهتره
نوشته ی قشنگی بود... اما حیف کوتاه. (شاید توی همین کلی معنی باشه که من نفهمیدم)

دونقطه گفت...

مثل چیز-واژه ی جالب "قهوه ی ترک" ؟!