۲۲ مهر ۱۳۸۸

هژده - بکارت



بی شک و طبیعتن واژه ی "بکارت"، همان تفاوت "دخترانه گی" و "زنانه گی" را اول از همه به یاد مان می آورد؛ ولی می دانیم که از ریشه "بکر" می آید و به معنای "دست نخورده گی" ست، همان جنگل بکر که به کار برده ایم و فکر بکر و این ها که می بریم.

در مورد بکارت ِ یک سری چیز ها می خواهم حرف بزنم؛ با استفاده از معنای اش- نه اصطلاح اش. از وقتی که به دنیا می آییم، یعنی لحظه ی صفرُم ِ صفرم که هق هق ِ اول را می زنیم و اولین باری که نفس می کشیم و همه ی این اولین بار ها، یکی یکی بکارت ِ این کار ها از بین می رود. این ها همه ی کار های خیلی خیلی معمولی ست. ولی بعد تر که بزرگ تر می شویم، یک بکارت هایی مطرح می شوند، که دیگر آن جنبه ی غیر ارادی، آن جنبه ی همه گیر را ندارند. مثلن بکارت دروغ گفتن، بکارت خود ارضایی، بکارت دوست دختر/پسر داشتن، بکارت سیگار کشیدن، بکارت الکل خوردن، بکارت با کسی خوابیدن، بکارت دل شکستن، بکارت خیانت، بکارت با همه هم خواب شدن، بکارت ادعا کردن، بکارت دروغ گفتن –این بار نه از نوع بچه گانه اش-* و... حالا می شود خیلی چیز های دیگر که دیگر عادی نیست و برای معمولی ها نیست –مثل بکارت ِ دزدی و بکارت ِ آدم کشی و...- را اضافه کرد به این ها.

می گوییم که ترس اش از فلان چیز ریخته یا دست اش به فلان کار باز شده و...؛ همه ی این ها همان بکارتی ست که دیگر نیست. حالا بین این ها، چند تایی هست که اگر آن بکارت از بین رود، آن اولین بار، بکارت نازک اش اگر نیست شود، دیگر برگرد نیستند، یا اگر هم باشد، لکه ای می گذارد که پاک بشو نیست. بکارت دل شکستن و خیانت و با همه هم خواب شدن و دروغ گفتن –از نوع بزرگ سالانه اش- است از این جمله. و حالا برای آن ها که معمولی نیستند، همان دزدی و آدم کشی، هر دو.

می خواهم از این بگویم که همه مان بکارت های زیادی را دست خورده کردیم.

از این بگویم که حواس ام باشد، تا می شود، نزدیک نشوم به نازکای خیلی چیز ها که اگر زد و از بین رفت این بکارت، دیگر سخت است جمع کردن اش. باشد که نزدیک نشوم.

(برداشت سیاسی از بخش ِ آدم هایی که معمولی نیستند، طبق شرایط، آزاد است –دزدی و آدم کشی-.)


*به ترتیب زمانی، حدودی