۹ اردیبهشت ۱۳۸۹

سی - گَم




می خوام بنویسم، می خوام فقط بنویسم، که فک نکنم دارم چی می نویسم، که خالی بشم، که آروم بشم، به جای ترامادولی که اون گم شده می خورد می خوام بنویسم، به جای خوابیدن، به جای حرف زدن، از زمان، که می دووه، می دووه، تند، اون قد که به ش نمی رسم، هیچ وقت به ش نرسیدم، هیچ وقت تصمیم نگرفتم، همیشه برام تصمیم گرفتن، همیشه بین یک تصمیم گرفته شده انتخاب کردم، از آدما می خوام بنویسم، از این که به کی می شه اعتماد کرد، از این که به هیچ کس نمی شه اعتماد کرد، و این تلخه، و این حقیقته، از این که هیچ کس با هیچ کس نیست، از این که نمی دونم دارم کجا می رم، نمی دونم باید کجا برم، یا این که اصلن باید رفت یا نه، یا باید موند، باید توی لحظه موند، باید توی لحظه نه به دی روز فکر کرد، نه به فردا، ولی گذشته، گذشته آدم رو می خوره، بد جوری می خوره، از این می خوام بگم که نمی تونم بنویسم، از این که من نیستم، من خیلی وقته نیستم، هیچ وقت شاید نبودم، من رو کی می خواد تعریف کنه، من وقتی من ام که کاری رو که می خوام بکنم، که تخم داشته باشم داد بزنم، من هیچ وقت من نبودم، من با همه ی خواسته های دیگران تعریف شدم، با تصورات دیگران از من.

هوا ابری یه، زمینا خیسه، و من تنهام، هوای ابری و زمین خیس، به تنهایی خیلی میاد، شبیه تنهایی یه، خود تنهایی، وقتی زمین خیسه و هوا ابری یه، همه چی ان قد شفاف می شه، که همه چی رو ان قد می تونی ببینی، که همه چی محکم مث سنگ می خوره تو صورت ات.

یا از خودم فرار می کنم، از کوچک ترین لحظه هایی که به خودم فکر می کنم فرار می کنم، چون هیچی نیستم، هیچ کس نیستم، و هیچ کس هم با من نیست، تنها، و البته، محکومیت تنهایی، ابدی. آدما. آدما. آدمایی که فقط بازی می کنن، آدمایی که خوب رُل بازی می کنن، آدمایی که داد می زنن، آدمایی که مصنوعی ترین احساسات عالم در صدای شان موج می زند، آدم ها، آدم هایی که هیچ وقت خودشون نیستن، دروغ، دروغ، دروغ، من می فهمم، لعنتی، تو که بلد نیستی دروغ بگی، من می فهمم، نمی فهمم، احساس می کنم، و به احساس اطمینان می کنم، و احساس تنها چیزی یه -همه ی چیزی یه که من به ش اطمینان می کنم، من می خوام تا خرخره سیگار بکشم، من می خوام گَه بخورم، می فهمید، می خوام گه بخورم، می خوام همه ی بد ترین کار های دنیا رو انجام بدم، می خوام تجربه بکنم، می خوام یه جوری به سنگ بخورم که نتونم پا شم، ولی می خوام خودم به سنگ بخورم، بفهمید، می خوام هیچ کس ازم نپرسه چته، و می خوام ازم بپرسه، یک نفر باشه که وقتی می پرسه، براش مهم باشه، ببین، دارم می گم براش مهم باشه، من دل ام سخت گرفته ست.


۱۰ نظر:

دونقطه گفت...

من هم دلم سخت گرفته است ...
یعنی خیلی خیلی سخت .

ناشناس گفت...

واسه تو هم که متره(مدر):دی

مگس پیر گفت...

:(

david gilmour گفت...

من دل ام سخت گرفته ست...اونجایی که از زمین خیس میگی فوق العادس

david gilmour گفت...

من دل ام سخت گرفته ست...اونجایی که از زمین خیس میگی فوق العادس

ندا گفت...

ازون "من نوشته" هاي اصيل بود-دلم تنگ شده بود كللي واسه اينا-
اصالت،‌هويت، مگه اين اوني نيس كه مي خواي؟
پس بنويس..
ي چيزي هست، و اون اينكه بازي بيشتر مارو بلد ئه تا ما بازي رو
اما به حرمت همون قدي كه ما از بازي بلديم -كه كم ام نيست ئو حاضرم شرط ببندم كه زياده- تا حالا شده داد بزني كه چقد تنهايي؟!؟
خوب كه بازي كني، مي بيني تنهايي به آدم ذلت نمي ده!
تنهايي پر ئه غرور ئه..

پي نوشت: به عنوان فاعل من نوشته ها، اگه اقتدار مفعولاتو زيادتر كني، اون وقت هيشكي ازت نمي پرسه چت ئه -اين تجربه شده ئو تضميني ئه-

پس بنويس
مقتدر بنويس

blogger گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
arash گفت...

delam vase neveshtehat tang shode bud pesar. delam vase neveshte tang shode bud. delam tang shode bud. delam tang shode. ajibe. neveshtat khoshhalam kard
man neveshteha yedesh bekheir neda :)

... گفت...

...

nixie گفت...

حااااااااااااااااااااااااااااااااااال کردم با این یکی (البته به جز قسمت گه خوردنش که هنوز به اون مرحله نرسیدم!خدا کنه نرسم)