↑
اکنون که اصواتِ ناخوشآیند آنها در تو فرو میریزد و بیدار نشستهای، به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس میدارد، یک مرد هرچه را که میتواند به قربانگاهِ عشقش میآورد، آنچه که فداکردنی ست، فدا میکند، آنچه شکستنی ست میشکند و آنچه تحملسوز است، تحمل میکند؛ اما هرگز به منزلگاهِ دوستداشتن به گدایی نمیرود.
''بار دیگر، شهری که دوست میداشتم''عشقِ یکطرفه درجازدن نیست؛ به عقببرگشتن است. گداییِ دوستداشتن یا دوستداشتهشدن هم همینطور. اصلن اشتباه است یا شاید عملی نیست -قبل از اینکه اشتباه باشد یا نه- این که یکی را بپرستی، بدون اینکه انتظاری از او داشتهباشی. کماند آنهایی که خدا را میپرستند صرفن به خاطر رضای خدا، بقیه، کارشان که گیر افتاد یک جایی، میگویند: ''خدایا، به دادمان برس''، یا نماز که میخوانند، در قنوت میگویند: ''ما را از آتش جهنم نگاه دارد''. دروغِ قشنگ که نمیخواهیم به هم بگوییم، عشق یک طرفه خیلی زودتر تمام میشود. لحظهلحظهاش خردشدنِ عاشق است، فرسودهشدنش.