۲۹ دی ۱۳۸۹

so hiness

we are lesbian. we are gay. we are everything you always wanted to be. we smoke cigarette. we do weed. we drink alcohol. we eat meat. yeah we do weed. yead we oo deed. like it goes in diidii diiiid
.
نمي‌دونم چند نفر. ولي كاري كه از دستم بر مي‌آد اينه كه رو عينكم نخوابم و ندارم آي فون چيزايي كه مي‌نويسم رو غلط إملائي بگيره مث خيلي چيزاي ديگه. بقيره. بقياه. بولخاب. باتحاد. بلتمود دارم مي‌نهدم. مي‌خندم كثافت. ولي دستام ام كه مي‌لرزن. تو نبايد خيلي هم از من كندترا باشي. هوگز. با اين كه خيلي مي‌گذره. تا اسمسات و جواب بدي. مث همون خيابونه كه شبيه سان‌فرانسيسكوئه. فرانسيسكوئه. فرانسيسكويئه بكن باور. ايب. وثائق. بله. دان دان دان. برج. موتور و دود بر اتوباتيككخي اوتوبانيوبه نام‌هاي مدرس و دوستان. در دورترين نقاط شهر نسبت به مركزي‌ترين مناطق آن. سكيب بودن. سكسي‌بودن يك ده‌درجه اي با آرامش قوي‌هاي سياه آرام آرام. نيكول كيدمن يا پنه‌لوپه كروز. هنوز كه دستاي من مي‌لرزه بچه‌ها. چون قندم پايينه و من متعلق به شمام. همون طور كه فندكم پايينه. بابام فندكم و مي‌بينه. اگه مي‌ديد چي مي‌گفت. صدا و سيما؟ گفت؟ گفت يا من بد نفس مي كشيدم. به خطا. فلافل مدائن و آينه. گيم‌نت. گفت. پنجره‌هاي دوجداره و پنه‌ي قارچ رضي‌جون. شري. شري. فلان. و راس. و چوب. دختر. شت. لا اله الا الله. دست بند. تو نه. تو الان نه. تو نوبتت در الان نمي گنجد. شايد فردا. شايد هروقت ديگر. من مواظب تو خواهم‌بود. ب. مگر هم‌جنس‌گرايي عيب است؟ جمع مي‌شويم همه‌مان. شرت‌هایمان را آتشی می‌زنیم و قبل از اين‌كه فكرش را بكنيد، بكرش را بكنيد، فرياد برمی‌آوريم كه. كه. كه:

We are lesbian. We are gay. We are straight and everything you always wanted to be. we smoke cigaretteS. we do weed. we drink alcohol. we eat meat. yeah we do weed. yead we oo deed. like it goes in diidii diiiid. We are everything you are ashamed of. We cry outside when it's not raining. We fuck policewomen. We fuck policemen. We try to fuck ourselves but we can't. We rent our dicks. We sell cunts. We sell our wings. We give fucks. We don't give fucks. We fuck gives. And stuff. And stuff. Then go on. Just go on. Eight percent. Let's say done.

۲۶ دی ۱۳۸۹

چهل - برف


تخم خودم و چشمم از بس پشت این میز لعنتی نشستم درد می‌کند. با این که احساس سرما می‌کنم، عرق کرده‌ام. عرق سمت چپ بدنم که نزدیک پنجره است، سرد شده. چند وقت یک‌بار خم می‌شوم، پرده را کنار می‌زنم، به تیر چراغ برق نگاه می‌کنم، هنوز برف می‌بارد. به تیر چراغ‌برق دورتر نگاه می‌کنم، هنوز برف، ولی آهسته‌تر، می‌بارد. به جایی که برج میلاد باید باشد نگاه می‌کنم، نیست. آن طرف خیابان هم حتا نیست. قبلن می‌دانستم اگر برف روی میله‌های تراس بنشیند، مدرسه‌ها تعطیل می‌شوند. شاید باورتان نشود الآن صدای کلاغ آمد. به گزارش خبرگزاری فارس همه‌ی مدارس فردا در نوبت صبح تعطیل می‌باشد. تا بعدازظهر گند برف ‌ها را برداشته. همه‌ش کثیف شده و شلپ‌شلپ می‌کند. بعدازظهری‌ها در گند و کثافت، شلپ‌شلپ‌کنان به سمت مدرسه می‌روند و هم‌کلاسی‌های منحرفشان، برف گندوکثافت‌برداشته توی یقه‌شان می‌ریزند و خنده‌های شیطانی می‌کنند. می‌روم آش‌پزخانه. کونِ چایی‌گذاشتن ندارم. یخچالمان چکه می‌کند و من که از سرمای کاشی‌ها سعی می‌کنم کف پایم را به زمین نچسبانم، پایم خیس می‌شود و به مقصد نامعلومی فحش می‌دهم. از یخچال شیر برمی‌دارم. دهانم مزه‌ی شیر مانده می‌دهد. ترش است و از آن بدم می‌آید. هی از پنجره به بیرون نگاه می‌کنم که ببینم برف می‌اید یا نه. ساعت دووپنجاه‌ویک دقیقه‌ی شب است و من بعض دارم.