۹ مرداد ۱۳۹۰



دوش خانه دو حالت داشت و معمولن روی حالتی بود که آب تند و شلاقی می‌پاشید. ''معمولن'' چون فلورا بود که هرروز بعد از این که آب‌جوش را روی دو قاشق چای می‌ریخت و زیرِ آب را کم می‌کرد، دوش می‌گرفت. ساقی که بیدار می‌شد، چای حاضر بود و فلورا یا داشت از خانه بیرون می‌رفت و دنبال کلیدش بود، یا رفته بود از خانه و فقط بوی عطرش بود. بی‌کلید بیرون نمی‌رفت که همیشه قبل از ساقی برمی‌گشت. شده بود بی‌کلید بیرون برود و ساقی را سه‌ی بعدازظهر بکشاند خانه، که ''کلید یادم رفته''. حالت دیگر دوش، حالتی بود که آب شره می‌کرد. فلورا می‌فهمید که روز قبل، بعد از این که از خانه رفته، ساقی دوش گرفته. شاید هر دو روز یک‌بار دوش می‌گرفت، ولی فلورا از آن‌ها نبود که همه‌چیز را راجع به ساقی حفظ باشد، از هر چیز کوچکی بفهمد ساقی چه کار کرده.

۱۵ تیر ۱۳۹۰

همه‌چیز نشان می‌دهد که یک‌روز بوده‌ای



همه‌چیز نشان می‌دهد که یک‌روز بوده‌ای. خوابیده‌م روی مبل. بی‌حوصله. تلفن در دستم است و همه‌چیز نشان می‌دهد یک‌روز بوده‌ای. این‌طوری نیست که راه بروم و به آدم‌ها نگاه کنم و فکر کنم که هرگز نبوده‌ای. راجع به فعل "بودن"ـت حرف می‌زنم، نه کیفیت "بودن"ـت. همین است که شماره‌ات را می‌گیرم و صدای باد می‌آید. صدای باد می‌آید؟ صدای باد که می‌آمد دلم هُری می‌ریخت. دیگر دلم نمی‌ریزد. دلم هُری نمی‌ریزد صدای باد که می‌آید. قطع که می‌کنم، می‌خواهم که به یکی زنگ بزنم، فکر می‌کنم به این که چرا شماره‌ی هیچ‌کس را حفظ نیستم جز شماره‌ی تو. پس چرا دیگر دلم هُری نمی‌ریزد؟ مگر تمام می‌شود همه‌چیز یک‌باره؟ مگر می‌شود همه‌چیز یک‎‌باره تمام شود و شماره‌ات هم یادم نیاید؟