۱۵ تیر ۱۳۹۰

همه‌چیز نشان می‌دهد که یک‌روز بوده‌ای



همه‌چیز نشان می‌دهد که یک‌روز بوده‌ای. خوابیده‌م روی مبل. بی‌حوصله. تلفن در دستم است و همه‌چیز نشان می‌دهد یک‌روز بوده‌ای. این‌طوری نیست که راه بروم و به آدم‌ها نگاه کنم و فکر کنم که هرگز نبوده‌ای. راجع به فعل "بودن"ـت حرف می‌زنم، نه کیفیت "بودن"ـت. همین است که شماره‌ات را می‌گیرم و صدای باد می‌آید. صدای باد می‌آید؟ صدای باد که می‌آمد دلم هُری می‌ریخت. دیگر دلم نمی‌ریزد. دلم هُری نمی‌ریزد صدای باد که می‌آید. قطع که می‌کنم، می‌خواهم که به یکی زنگ بزنم، فکر می‌کنم به این که چرا شماره‌ی هیچ‌کس را حفظ نیستم جز شماره‌ی تو. پس چرا دیگر دلم هُری نمی‌ریزد؟ مگر تمام می‌شود همه‌چیز یک‌باره؟ مگر می‌شود همه‌چیز یک‎‌باره تمام شود و شماره‌ات هم یادم نیاید؟

۴ نظر:

دونقطه گفت...

خجالت می‌کشم که ما آدم‌ها این همه شبیه همیم. این همه دور خودمان تند تند می‌چرخیم و فراموش که نمی‌کنیم هیچ، خاطره‌هایمان هم عین چاهی که گهش در بیاید، باهم مخلوط می‌شوند. این انصاف نیست که ما آدم‌ها این همه شبیه همیم و در غم‌انگیز‌ترین لحظات ِ زندگی‌های ایستایمان، وانمود می‌کنیم که متفاوتیم. که می‌توانیم خودمان را برای دیگران تمام کنیم. برویم برای آنکه به خودمان -که به طرز دردناکی می‌توانست خود ِ هرکس دیگری باشد- نشان بدهیم که می‌شود. می‌شود جدا شد و برای یک نفر از نو آغاز کرد و به همان نسبت، برای یک نفر دیگر مُرد..
همین است. خودمان را ضایع می‌کنیم و از این ضایع شدن‌، پیر می‌شویم. مثل ِ همه
سوت

میثاق گفت...

شماره تو لعنتی هم رُند نیست
یادت را باد می برد
........................

خاموش گفت...

عالی...

زش گفت...

شماره مارو که آخرسر حفظش نشد بعد چند سال
یادمون هم که به حساب نمیاد...
خیلی عجیب میدونم چه حسی اٍ